برای (ز) و (ن) و لاک پشت کوچکشان که یک روز از صبح تا شب نم نم و به تلخی جان داد.
چه قدر دیر لاک پشت ها را فهمیدم.
حالا که همه مرده اند
من مانده ام میان لاک پشت ها تنها ...
هنر امروز ما بحث زیبایی شناسی را یا درک نکرده ویا فراموش کرده واین مصیبت هنر معاصر ما و هنرمندان ما را دچار یک آنفولانزای حاد کرده . من فکر می کنم ما به جای جلو رفتنی نیاز به مرور کردن هم داریم قبل از آن که هنرمان به سرطان خون مبتلا شود.
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت توسط فردین نظری
|
مردی که به قلب اش شلیک می شود دیگر هیچ وقت به خانه مادری اش برنمی گردد...
من در ادبیات زیاد حرف زده ام، حالا زمان حرف نزدن است، سکوت نه ،حرف نزدن .
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت توسط فردین نظری
|

همه مرده اند
تو هم بمیر
از این به بعد
دلم را به شهرهای بی سکنه خوش می کنم.
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت توسط فردین نظری
|
فردین نظری حق نوشتن ندارد
های آزادی
به آغوشت میکشم
در غروب غمگین یک پنج شنبه
در غروب غمگین یک خیابان
در غروب غمگین یک اتاق

زندان قزل حصار ـ خرداد ۸۸
+
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت توسط فردین نظری
|
سلام به همه دوستداران فردین نظری
بعد از استقبال خوبی که از کتاب پلاک ۲۳ شد باید به اطلاع شما برسانم که فردین از تاریخ ۱۵/۲/۸۸ تا کنون را در زندان اوین به سر میبرد.
کجاست این آزادی بیان که جمهوری اسلامی فریاد می زند
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت توسط فردین نظری
|
انجام كار هنري آدم را در شرايطي قرار مي دهد كه هر بزمجه اي به خودش اجازه متهم كردن و محاكمه كردن و داوري كردن را مي دهد و همين براي اثبات جسارت و فروتني يك هنرمند كفايت مي كند . اين حرف تكراري ست اما كم كاري به معني خلق شاهكار نيست همان طور كعه معني پركاري هم سطحي نگري و سرسري كار كردن نيست ، اين حرف ساده ايست كه فهم آن هوش زيادي نمي خواهد مگر اين كه برخي نمي خواهند بفهمند و يا قادر به فهميدن ساده ترين چيزها نيستند . . .
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت توسط فردین نظری
|
تو راست مي گفتي :مردي كه كبريت مي فروخت آتش گرفت . . .
من مي روم و تو تمام سال هاي بودنت را به من فكر مي كني . . .
مي روي اما نه آن قدر زود كه چيزي از زندگي برايم مانده باشد . . .
من مي روم و تو تمام سال هاي بودنت را با عكس هاي من حرف مي زني ، عكس هايي كه كلاه سرم گذاشته اي . . .
نمي دونم تو صدام چي ديد كه آهسته شكست ، تو چشام خيره شد و اشكاشو پاك كرد و نشست . ..
عشق آلزايمر است ، فلج مي كند / چيزي مثل قطع نخاع . . .
لقمه توي دهانم مي گذاري و يك نخ سيگار شريكي ميگيراني . . .
همه از مجموعه كبريت . . .
لال مي شوم / ديگر حرفي باي گفتن نيست . . . . . . . . . . .
سياه مي پوشم/ براي هميشه نبوده هايت / نبودنت / نبودنم / نبودگي هامان . . . . .
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت توسط فردین نظری
|
از همه كساني كه از كارهاي من استقبال كرده و مي كنند متشكرم ، اين عزيزان انگيزه من را براي كاركردن و نفس كشيدن و هم واره خياباني و مستقل بودن حفظ مي كنند .
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت توسط فردین نظری
|
سالي خوش براي همه موجودات روي زمين ، از انسان ها تا درخت ها و نهنگ ها و موش هاي خياباني تا لايه ازون .
تشكر از رويا ملكوتي عزيز به خاطر همه خوبي ها يي كه تمامي ندارند و اين كه همه ادبيات و هستي ست .
درود به نرگس عزيز و همه عزيزان ديگر و اميد كه بتوانم در سال نو دوباره و به حد توان بتازم و بتازانم ..
+
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت توسط فردین نظری
|
اميدوارم در سال جديد يه غلطي بكنم تا سال بعد ببينم كه در سالي كه گذشته يه غلطي كردم و اين باعث بشه كه عقب مونده به نظر نيام . . . اميدوارم امسال همه گي يه غلطي بكنيم . . .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت توسط فردین نظری
|